بوی دریا می آید
دور که میشوم
صدای باران
بگو تکلیفم با چشمهایت چیست ؟
لنگر بیاندازم عاشقی کنم
با چتر بردارم و دلبری کنم
////////////
دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی
لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی
برچسب:
نویسنده: یلدا جعفرینژاد
جانم نفسم... این چه طوفانیست که قلبم را ویران کرده و آرام .
نگارم این چه عشقی است که محکوم به عاقلی ام کرده .
فدای گیسوان سیاهت و چشمان زلالت ... دلم دربدر نگاهت گردیده ...
زهرا عشق ممنوع روزگارم .
بیچاره دلم .
برچسب:
نویسنده: یلدا جعفرینژاد
کم مانده است بی تو بمیرم ، فقط همین
از هرچه هست و نیست گذشتم ولی
هنوز در عمق چشم های تو گیرم ، فقط همین
برچسب:
نویسنده: یلدا جعفرینژاد
برچسب:
نویسنده: یلدا جعفرینژاد
این تلاطم نفس گیر جانت را به آسمان می برد و رهایت می کند در لجن زار بی مهری های روزگار ...
میدانم دلتنگش هستی ...
میدانم این روزها در پی اش هستی
اما برایش دلتنگ نشو ! زهرا سهم تو نیست ... زهرا رها شد از دستان تو.
میترسم رسوای عالم شوی
آخر مگر نمیدانی بین شما دریاها فاصله است
مگر نمیدانی فکر کردن به او جرم است
جرمی نابخشودنی
هر چه فکر میکنم باید سکوت کنی شاید سهم تو از زندگی دلتنگیست.
برچسب:
نویسنده: یلدا جعفرینژاد
دردم این نیست که معشوق من از عشق تهی است
دردم این است
که با دیدن این سردیها
من چرا دل بستم ...
برچسب:
نویسنده: یلدا جعفرینژاد
برچسب:
نویسنده: یلدا جعفرینژاد
برچسب:
نویسنده: یلدا جعفرینژاد
برچسب:
نویسنده: یلدا جعفرینژاد